برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
بعضی وقتا خیلی محفافظه کار میشم و همش در لفافه اینجا مینویسم
بدرک همش
واقعا دیگ خسته شدم از زندگی کردن مثل ی جنازه
کاش جنازه
میدونی
خواستم از قضیه کت و شلوار بگم
اما حسم همش پرید
یادم افتاد ب بی عرضگیام
شب بخیر
من در جای دیگر یک بار مرده بودم
و جهنمم اینجا بود
اما او زاده ی همین جهنم بودو
جهنم را برای من تبدیل به بهشت میکرد..
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
چقد سخته ادم یدفه از همه ادمای اطرافش ناامید بشه
چ شب نحسییییییی بود دیشب وچطوری ادم یدفه از اوج دوست داشتن یه نفر
به جایی میرسه که دیگ نمیخاد ریختشم ببینه
البته همه ماشالا میدونیم ک چقدم موقتیه این
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
مطلقا رفتم تو کما
اخه کی باورش میشه من روزی 13 تا یا 14 قرص میخورم
شاید باید یه روز یکی ی بسته از همهشون بخورمو بخابم
خواب ابدی
ارامش ابدی
فک کن ده تا متادون بخوری
بعد وقتی از یجای خییییییییییییییلی بنللد اویزونی رگتو بزنی
و وقتی خون دیگ نموند برات بپری پایین
خیلی دوست دارم تو بغل میم باشم وقتی میمیرم
با توجه به اینکه زندگی نابود میشه نمیتونم انقد خودخواه باشم
ولی شاید قبول کنه
بعنوان اخرین خاستم
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
اما نمیتونستم به هیچ وجه امروزو از دست بدم انقد ک دلم واسش تنگ شده بود
باید تموم کنم این زندگی مسخره رو دیگ واقعا باید تمومش کنم
شور بدبختی داره درمیاد
و من با شمارش معکوس شروع میکنم 177 روز مونده برام
خدایا کمککککککککککککککککککککککککککککککک
و دوست داشتنی ک هیچوخت ته نمیکشه
انقدررررررررری تو بغلش ی ثانیه دیگ مونده بود بزنم زیر گریه
چ حس خوبیه
خیلی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
+ی بار شد تو بیای اینجا و بهم ریخته نباشی/؟
_تاحالا شده بهم ریخته نباشم ک بیام اینجا؟
++زندگی همینه دیگ
_ولی منکه زندگی نمیکنم
#گریه_حضار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار