خرید بک لینک

درباره سایت

145

آخرین مطالب

امکانات وب

چقدر عجیبه واقعا دکستر ی شاهکار به تماممممممممم معناست واقعا زیباست خیلیییییییییییییییییییییی وو مدتهابود انقد ذوق نکرده بودم یدفه انقد یو نو وات ای فیل لایک ان ایدیت بیکازززززززززززز ای لت هیم گو

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

میدونی

بعضی وقتا خیلی محفافظه کار میشم و همش در لفافه اینجا مینویسم

بدرک همش

واقعا دیگ خسته شدم از زندگی کردن مثل ی جنازه

کاش جنازه

میدونی

خواستم از قضیه کت و شلوار بگم

اما حسم همش پرید

یادم افتاد ب بی عرضگیام

شب بخیر

من در جای دیگر یک بار مرده بودم
و جهنمم اینجا بود
اما او زاده ی همین جهنم بودو
جهنم را برای من تبدیل به بهشت میکرد..

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

پس از روزها سال ها و ماه ها دوباره نوشتن مث ی بچه ادمیزاد رو شروع کردم میدونم بیشترشون توی این چند روز کنکوریو ازین خزعبلات میشه ولی بازم جالب میشن چون اگ شکست بخورم اخرین نوشتهامن و اگ موفق بشم

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

چقد سخته ادم یدفه از همه ادمای اطرافش ناامید بشه چ شب نحسییییییی بود دیشب وچطوری ادم یدفه از اوج دوست داشتن یه نفر به جایی میرسه که دیگ نمیخاد ریختشم ببینه البته همه ماشالا میدونیم ک چقدم موقتیه این

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

اگ میدونست چقد چطوری از امیر از ته دل با چ غمی میگفت خوشبحال متین اون لحضه خودمم دلم میخاست متین باشم چقد شرایط احساسی ادما پیچیدس و واقعا نمیشه هیچکاریش کرد نمیفهمم چرا انقد دارم به خودکشی فکر میکن

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

ینی با زنده شدن خاطرات چهار سال پیش

مطلقا رفتم تو کما

اخه کی باورش میشه من روزی 13 تا یا 14 قرص میخورم

شاید باید یه روز یکی ی بسته از همهشون بخورمو بخابم

خواب ابدی

ارامش ابدی

فک کن ده تا متادون بخوری

بعد وقتی از یجای خییییییییییییییلی بنللد اویزونی رگتو بزنی

و وقتی خون دیگ نموند برات بپری پایین

خیلی دوست دارم تو بغل میم باشم وقتی میمیرم

با توجه به اینکه زندگی نابود میشه نمیتونم انقد خودخواه باشم

ولی شاید قبول کنه

بعنوان اخرین خاستم

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

هووووووووف چقد با استرس اومدو رفت

اما نمیتونستم به هیچ وجه امروزو از دست بدم انقد ک دلم واسش تنگ شده بود

باید تموم کنم این زندگی مسخره رو دیگ واقعا باید تمومش کنم

شور بدبختی داره درمیاد

و من با شمارش معکوس شروع میکنم 177 روز مونده برام

خدایا کمککککککککککککککککککککککککککککککک

و دوست داشتنی ک هیچوخت ته نمیکشه

انقدررررررررری تو بغلش ی ثانیه دیگ مونده بود بزنم زیر گریه

چ حس خوبیه

خیلی

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

شیش صبحه به نیت 15 ساعت دیشب خوابیدم بدون هیچ درکی ازین که اون تختاب لنتی چی برام نقشه کشیده شیش صبحه و هوا تاریکه ا تاریکی مطلق فقط صدای تایپ کردن لبتاب دختری میاد که خواب عشق 5 سالشو میبینیه خستم از

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

امروز چهارم بهمن ماه دوسال پیش این موقه اولین باری بود ک ب میم گفتم دوست دارم و پس از کش و قوس های طولانیییییییییییییی بالاخره ی رابطه ای بینمون شرو شد هنوز بعد از اینهمه اتفاقی ک گذشت نمیدونم با

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

در بهم ریخته ترین حالتم بسر میبرم

+ی بار شد تو بیای اینجا و بهم ریخته نباشی/؟

_تاحالا شده بهم ریخته نباشم ک بیام اینجا؟

++زندگی همینه دیگ

_ولی منکه زندگی نمیکنم

#گریه_حضار

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

صفحه بندی